تبلیغات
سایت پژوهشی حجة الاسلام والمسلمین استاد محقق علی آل کاظمی - شواهد دیگر 2
سایت پژوهشی حجة الاسلام والمسلمین استاد محقق علی آل کاظمی
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
 دانشجوى دوره دكترى تاریخ.

2. براى آگاهى بیشتر در این باره، ر .ك: رضا تقوى دامغانى، اربعین در فرهنگ اسلامى، و نیز عبدالكریم پاك نیا، «اربعین در فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام)»، نشریه مبلغان، ش 52، 1383 ش 21، ص 33.

3. شیخ مفید، المزار، ص 53; محمد بن حسن طوسى، مصباح المتهجد، ص 787 788; محمد بن فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 215; سید ابن طاووس، الاقبال بالاعمال الحسنة فیما یعمل مرة فى السنة، ج3، ص 100. (از این پس به اختصار، «الاقبال» نوشته مى شود.) متن روایت چنین است: «علامة المؤمن خمس: صلاة الاحدى و الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم بالیمین، وتعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم; نشانة مؤمن، پنج چیز است: (خواندن) پنجاه و یك ركعت نماز (هفده ركعت واجب و سى و چهار ركعت مستحبى)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانى به خاك مالیدن و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم». درباره انگشتر به دست راست كردن باید گفت كه این مسئله، سفارش ائمه معصومین(علیهم السلام)است كه در واقع، نوعى مبارزه با سیره خلفاى بنى امیه است، چرا كه به گفته زمخشرى نخستین كسى كه انگشتر به دست چپ كردن را شعار خود قرار داد و بر خلاف سنت عمل كرد، معاویه بود. (علامه عبدالحسین امینى، الغدیر، ج 10، ص 210). هم چنین شیعه، بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازهایى كه واجب است حمد و سوره آن بلند خوانده شود (صبح، مغرب و عشا)، واجب و در نمازهایى كه واجب است حمد و سوره آن اخفاتى خوانده شود (ظهر و عصر)، مستحب مى دانند و این امر نیز به دستور و سفارش ائمه(علیهم السلام) بوده است، زیرا چنان كه فخر رازى گفته است اخفات در بسم الله را بنى امیه رواج دادند تا آثار على(علیه السلام) را نابود كنند. (جهت آگاهى بیشتر درباره تفسیر این روایت، ر. ك: سید محمد على قاضى طباطبائى، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص390 به بعد).

4. شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص 788- 789; همو، تهذیب الاحكام، ج6، ص 113- 114; سید ابن طاووس، همان، ج3، ص 101- 103; مجلسى، بحار الانوار، ج 98، ص 331 -332.

5. شیخ مفید، مسارّ الشیعة (چاپ شده در جلد 7 مؤلفات شیخ مفید)، ص 46; شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص 787; رضى الدین على بن یوسف مطهر حلى، العدد القویه، ص 219.

3 . جابر بن عبدالله بن عمرو بن حزام (حرام) بن ثعلبه انصارى از اصحاب برجسته رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و چهار امام بعدى بوده است و در جریان عقبه دوم كه كودكى بیش نبود، همراه پدر در جمله هفتاد تنى بود كه با رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بیعت كرد و در بیعت رضوان (شجره) شركت داشت. (ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانى، المعجم الكبیر، ج2، ص 180 181) كشّى درباره او نوشته است: «جابر از پیشتازان گرد آمده اطراف وجود على(علیه السلام) و جزء گروه هفتاد نفر (در پیمان عقبة دوم) و آخرین كس باقى مانده از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و از پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بود. وى در حالى كه عمامة سیاه بر سر گذاشته بود، در مسجد مى نشست و صدا مى زد: یا باقر العلم! و تكیه زنان بر عصایش در كوچه هاى مدینه و مجالس آنان مى گشت و مى گفت : على(علیه السلام) برترین بشر است، هر كس نپذیرد، كافر است. اى گروه انصار! فرزندانتان را بر محبت على تمرین دهید، هریك از آنان این محبت را نپذیرفت، درباره نطفه اش از مادرش سؤال كنید. وى چون پیر شده بود، حجاج با او كارى نداشت.» (ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، اختیار معرفة الرجال، ج1، ص 38، ح 78 و ص 41، ح 87 و 88 و ص 44، ح 93 و ص 124 125، ح 195). آیت الله خویى(رحمه الله)درباره وى مى نویسد: «جابر از یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و از بهترین یاران امیرالمؤمنین(علیه السلام) و از جمله شرطه الخمیس بود. (معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، ج4، ص 330). كلینى با سند صحیح خود از امام باقر(علیه السلام)این سخن را درباره وى روایت كرده است كه هیچ گاه جابر دروغ نگفته است (همان، ص334). گزارش هاى تاریخى درباره تعداد غزوه هایى كه جابر شركت داشته است، یكسان نیست. طبرانى معتقد است كه وى در سیزده غزوه شركت داشته است (همان، ج2، ص 182). شیخ طوسى(رحمه الله) گفته است كه جابر در جنگ بدر و هجده غزوه دیگر، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را همراهى نموده است. (رجال الطوسى، ص 31 32). به گفته ابن اثیر، جابر در هفده غزوه شركت كرده است و به سبب منع پدرش، در جنگ بدر و اُحُد حضور نداشت. اما كلبى معتقد است كه جابر در احد شركت داشته گفته شده كه وى در هیجده جنگ شركت جسته و در جنگ صفین نیز على را همراهى كرده است. (اسد الغابة، ج1، ص 257). در عظمت علمى جابر همین بس كه ذهبى وى را فقیه و مفتى مدینه در زمان خود معرفى نموده است (شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص190). جابر از راویانى است كه عده زیادى از وى نقل حدیث نموده اند. برخى، تعداد احادیث وى را تا 1540 حدیث نوشته اند. (ذهبى، همان، ج3، ص 194). جابر در سال 78 ق (رجال الطوسى، ص 32) در حالى كه بیش از نود سال داشت، چشم از جهان فروبست.

7. عطیة بن سعد بن جنادة عوفى جدلى قیسى، یكى از تابعان و محدثان و مفسران بزرگ شیعه است كه توفیق همراهى جابر را در زیارت قبر امام حسین(علیه السلام)داشته است و او را مى توان به عنوان دومین زائر امام(علیه السلام) دانست. او از اهل كوفه بود و در زمان خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دیده به جهان گشود. مادرش كنیز رومى بوده است. درباره انتخاب نامش روایت شده است كه وقتى عطیه متولد شد، پدرش از امیرالمؤمنین خواست كه نامى براى فرزندش انتخاب كند. حضرت فرمود: «هذا عطیة الله; او هدیة خداوند است». از این رو نام او«عطیّه» گذاشته شد و حضرت صد درهم از بیت المال براى او مقرر كرده و به پدرش سعد داد. او در جریان قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج بن یوسف ثقفى همراه عبدالرحمن بود و پس از شكست سپاه ابن اشعث، به فارس گریخت. حجاج به محمد بن قاسم ثقفى حاكم فارس، نوشت كه عطیه را فراخوان و به او تكلیف كن كه على را لعن كند. اگر او از لعن على سرباز زد، چهارصد ضربه شلاقش زده و موى سر و ریشش را بتراش. عطیه چون حاضر به لعن على(علیه السلام) نشد، ضربات شلاق و تحمل اهانت را در راه دوستى با امیرالمؤمنین(علیه السلام) به جان خرید. هنگامى كه قتیبه، حاكم خراسان شد، عطیه نزد او رفت و تا هنگامى كه عمر بن هبیره حاكم عراق شد، در خراسان اقامت داشت آن گاه طى نامه اى از ابن هبیره درخواست كرد تا به كوفه بازگردد. ابن هبیره با درخواست وى موافقت كرد و او در كوفه اقامت گزید تا آن كه در سال 111ق بدرود حیات گفت. (محمد بن سعد، الطبقات الكبرى، ج6، ص 304; محمد بن جریر طبرى، المنتخب من ذیل المذیل، ج8، ص 128). عطیه تفسیر قرآنى دارد كه در پنج جزء گرد آورى شده است. وى مى گوید: من قرآن را سه بار با دید تفسیرى و هفتاد بار با نگاه قرائتى، بر ابن عباس عرضه داشتم (شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج6، ص 296، ماده عطا).

8. عمادالدین ابوجعفر محمد بن ابى القاسم طبرى، بشارة المصطفى، ص 125 126. خوارزمى نیز این جریان را با تفاوت هایى گزارش كرده است(ر.ك: ابوالمؤید موفق بن احمد مكى (اخطب خوارزم)، مقتل الحسین، ج2، ص 190 191). سید ابن طاووس نیز زیارت جابر را با تفصیلى دیگر به نقل از «عطا» آورده است: (ر.ك: مصباح الزائر، ص 286). به نظر مى رسد مراد از عطا، همان عطیّه باشد، چنان كه محدث نورى نیز این احتمال را داده است (میرزا حسین نورى طبرسى، چشم اندازى به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 236). محقق قاضى طباطبائى نیز بر این امر (یكى بودن عطیه با عطا)، دلیل آورده است (سید محمد على قاضى طباطبائى، همان، ص 203 208).

نكته شایان توجه در این باره آن است كه علامه سید محسن امین پیش از نقل خبر عطیه، مى گوید كه من این خبر را از كتاب بشارة المصطفى و غیر آن نقل مى كنم و بعد از نقل خبر یاد شده، اضافاتى درباره ملاقات جابر با اهل بیت(علیهم السلام)و این كه این حادثه در اربعین اتفاق افتاده، آورده است كه در كتاب بشارة المصطفى موجود نیست (اعیان الشیعه، ج4، ص 47 و لواعج الأشجان، ص 240). این امر، حاكى از آن است كه وى چنان كه خود گفته آن اضافه را از كتابى غیر از كتاب طبرى آورده است. در این میان، برخى محققان معاصر (قاضى طباطبائى، همان، ص 182 به بعد; جعفر سبحانى، شخصیت هاى اسلامى شیعه، ج2 ، ص 79) براى این كه اثبات كنند این قسمت زیادى نیز از كتاب بشارة المصطفى است به توجیهاتى متوسل شده اند كه قابل پذیرش نیست، از جمله آن كه نسخة بشارة المصطفى ناقص به دست ما رسیده است و احتمال دارد كه در نسخه كامل كتاب یاد شده این زیادى باشد، چنان كه شیخ حرّ عاملى گفته است كه این كتاب، هفده جزء دارد (امل الآمل، ج2، ص 234) ولى آن چه اكنون از كتاب طبرى با تصحیح و تحقیق، چاپ شده، یازده جزء است. بنابراین، امكان دارد این حدیث تقطیع شده به دست ما رسیده باشد و آن قسمت اضافى كه علامه امین آورده است، از نسخه اى كاملى بوده است كه در دست رس وى بوده است.

احتمال دیگرى كه داده شده آن است كه محدثان پیش از طبرى، روایت را تقطیع كرده و طبرى قسمت مربوط به ملاقات جابر را با اسرا نیاورده است. (قاضى طباطبائى، همان، ص 215 به بعد).

در پاسخ چنین توجیهاتى باید گفت كه اولاً: در بسیارى از موارد، ناقص بودن نسخه كتابى كهن، به سبب از بین رفتن صفحات اول یا آخر آن هاست، نه آن كه از وسط كتاب، صفحاتى از بین رفته باشد، آن هم ادامة یك خبر!، ثانیاً: علامه مجلسى (متوفاى 1111 ق) كه معاصر شیخ حر عاملى (متوفاى 1104ق) بوده است و طبیعتاً در زمان وى نسخه بشارة المصطفى هفده جزء داشته، این خبر را بدون هیچ زیادى دیگرى از بشارة المصطفى نقل كرده است كه این امر خود قرینة واضحى است كه خبر یاد شده در بشارة المصطفى كامل و بدون كاستى به دست ما رسیده است. بنابراین، علامه امین این قسمت اضافى را از غیر كتاب طبرى آورده است كه آن هم براى ما مجهول است و چه بسا ایشان قسمت یاد شده را از كتاب هاى معاصران خود گزارش كرده است. اما احتمال تقطیع توسط محدثان پیش از طبرى، تنها یك احتمال است و قرینه و شاهدى بر این ادعا وجود ندارد.

9. اللهوف فى قتلى الطفوف، ص 114. این گزارش را ابن نماى حلى نیز به اختصار نقل كرده است: مثیرالاحزان، ص 86 .

10. الاقبال، ج3، ص 100.

11. محمد بن حبان بن احمد ابى حاتم تمیمى بستى، الثقات، ج2، ص 312 «ذیل مدخل : یزید بن معاویه».

12. الامالى، مجلس 31، ح 3، ص 230.

13. مقتل الحسین(علیه السلام) ،ج2، ص 68.

14. الاخبار الطوال، ص 260; الكامل فى التاریخ، تحقیق مكتب التراث، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1408ق، ج2، ص 576 و تذكرة الخواص، ص 260 و 263.

15. الاقبال، ج3، ص 89.

16. اللهوف، ص 99.

17. كتاب الفتوح، ج5، 127- 129; مقتل الحسین(علیه السلام)، ج2، ص 62.

18. الارشاد، ج2 ، ص 118; اعلام الورى، ج 1، ص 473 و مجلسى، بحار الانوار، ج45، ص 130.

19. ابوریحان محمد بن احمد بیرونى خوارزمى، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.

20. زكریا محمد بن محمود قزوینى، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 45.

21. مصباح كفعمى، ص 510.

22. عماد الدین حسن بن على طبرى، كامل بهائى، ج2، ص 293.

23. ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج5، ص133.

24. الارشاد، ج2، ص 122 و إعلام الورى بأعلام الهدى، ج1، ص 475.

25. طبرى، تاریخ الامم و الملوك، ج 4، ص 353; خوارزمى، همان، ج2، ص 81 ; ابن عساكر، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 338; ابوالفداء اسماعیل بن كثیر دمشقى، البدایة و النهایه، ج 8 ، ص 212.

26. ابوحنیفه قاضى نعمان بن محمد تمیمى مغربى، شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.

27. سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 262.

28. الاقبال، ج3، ص 101.

29. كامل بهائى، ج2، ص 302.

30. بحار الانوار، ج 45، ص 196 و جلاء العیون، ص 409.

31. همان، جلاءالعیون، ص 405.

32. به نظر مى رسد چنین نسبتى به سید از این جا ناشى شده است كه از یك سو شیخ مفید و شیخ طوسى گفته اند كه روز اربعین روزى است كه جابربن عبدالله به كربلا آمد، و از سوى دیگر چنان كه نوشته خواهد شد برخى منابع، تصریح كرده اند كه الحاق سرِ مطهر امام حسین(علیه السلام) به بدنش، روز بیستم صفر بوده است كه توسط اهل بیت(علیهم السلام)انجام شده است، و از سوى سوم، چون در هیچ یك از منابع تاریخى كهن، سخنى از آمدن اهل بیت(علیهم السلام)به كربلا در زمان دیگر به میان نیامده است، از این رو از سخن سید چنین برداشت شده كه ملاقات اهل بیت(علیهم السلام) با جابر روز اربعین بوده است. اما باید توجه داشت كه شیخ مفید و شیخ طوسى كه به حضور جابر در روز اربعین در كربلا تصریح كرده اند، نه تنها به ملاقات اهل بیت(علیهم السلام)با جابر اشاره نكرده اند، بلكه تصریح كرده اند كه در روز اربعین اهل بیت(علیهم السلام) از شام به سوى مدینه رهسپار شدند، نه آن كه به كربلا رسیدند، و ابن طاووس و ابن نما نیز كه به ملاقات تصریح كرده اند، هیچ اشاره اى به این كه این ملاقات روز اربعین بوده است، نكرده اند، چنان كه به این نكته، محدث قمى نیز اشاره كرده است (منتهى الآمال، ج2، ص 1015).

33. سید محمد على قاضى طباطبائى، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 21.

34. عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(علیه السلام) بكربلاء، وجدوا جابر بن عبدالله الانصارى(رحمه الله) و جماعة من بنى هاشم قدموا لزیارته فى وقت واحد، فتلاقوا بالحزن و الاكتیاب و النوح على هذا المصاب المقرح لاكباد الاحباب». (مثیر الاحزان، ص 86).

ابن طاووس نیز در این باره نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(علیه السلام) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا على طریق كربلاء، فوصلوا الى موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصارى(رحمه الله) و جماعة من بنى هاشم و رجالا من آل رسول الله(صلى الله علیه وآله) قد وردوا لزیارة قبر الحسین(علیه السلام)فوافوا قى وقت واحد و تلاقوا بالبكاء و الحزن و اللطم و اقاموا الم آتم المقرحة للاكباد و اجتمع الیهم نساء ذلك السواد فاقاموا على ذلك ایاماً». (اللهوف، ص 114).

35. سید ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص 370.

36. شایان توجه است كه تعبیر شیخ طوسى در مصباح در این باره، «رجوع» است نه وصول كه ابن طاووس گفته است. عبارت شیخ در این باره، چنین است: «و فى الیوم العشرین منه كان رجوع حرم سیّدنا أبى عبدالله الحسین بن على بن ابى طالب(علیهما السلام) من الشام الى مدینة الرسول». بدیهى است كه رجوع و بازگشت غیر از وصول و رسیدن به مدینه است، از این رو برداشت ابن طاووس از كلام شیخ طوسى نادرست به نظر مى رسد. بنابراین، این كه سید ابن طاووس رسیدن اهل بیت(علیهم السلام) را به مدینه به شیخ طوسى نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده، موضوعاً منتفى است.

37. ابن طاووس، همان، ج3، ص 100 101 و مجلسى، بحار الانوار، ج 98، ص 335 - 336.

38. بحار الانوار، ج 98، ص 334.

39. منتهى الآمال، ج2، ص 1014 1015.

40. الدمع السجوم (ترجمة نفس المهموم)، ص 269.

41. مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، ص30.

42. محمد ابراهیم آیتى، بررسى تاریخ عاشورا، ص 139 141.

43. وى با طرح چند پرسش در این باره در این موضوع تردید كرده است: «آیا كاروان مستقیماً از دمشق به مدینه رفته است یا راه خود را طولانى ساخته و به كربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیدارى داشته باشد؟ آیا یزید با این كار موافقت كرده است؟ و اگر كاروان به كربلا بازگشته، آیا درست است كه در آن جا با جابر بن عبدالله انصارى كه او نیز براى زیارت آمده بود، دیدارى داشته؟ آیا در آن جا مجلسى از سوگواران بر پا شده؟ و چگونه حاكم كوفه بر خود هموار كرده است كه در چند فرسنگى مركز فرمان فرمایى او چنین مراسمى برپا شود؟ و بر فرض كه این رویدادها را ممكن بدانیم، این اجتماع در چه تاریخى بوده است؟ چهل روز پس از حادثة كربلا ؟ مسلماً چنین چیزى دور از حقیقت است. رفتن و برگشتن مسافر عادى از كربلا به كوفه و از آن جا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان، بیش از چهل روز وقت مى خواهد، تا چه رسد به حركت كاروانى چنان و نیز ضرورت دستورخواهى پسر زیاد از یزید درباره حركت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن ، كه اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت مى خواهد. فرض این كه كاروان در اربعین سال دیگر (سال 62) به كربلا رسیده، نیز درست نیست، چرا كه ماندن آنان در دمشق براى مدتى طولانى، به صلاح یزید نبود. به هر حال، هاله اى از ابهام، گرد پایان كار را گرفته است و در نتیجه دست كارى هاى فراوان در اسناد دست اول، باید گفت كه حقیقت را جز خدا نمى داند» (سید جعفر شهیدى، زندگانى فاطمه زهرا((علیها السلام))، ص 261). در بررسى و نقد دیدگاه محدث نورى، به این پرسش ها پاسخ داده خواهد شد.

44. بیرونى، آلاثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.

45. معرفى روز نوزدهم صفر به عنوان روز اربعین، مبتنى بر محاسبه روز عاشورا به عنوان مبدأ اربعین است، اما با توجه به آن كه هیچ كس به جز شیخ بهایى، روز نوزدهم را اربعین ندانسته است، محاسبه از روز بعد (یازدهم محرم) است، چرا كه چنان كه مرحوم سید در اقبال متذكر شده است شهادت امام حسین(علیه السلام)در ساعات آخر روز عاشورا رخ داده است، از این رو این روز به حساب نمى آید. البته امكان دارد محرم سال 61، 29 روزه بوده است كه با احتساب روز عاشورا، باز هم قول مشهور تأیید مى شود.

46. توضیح المقاصد، ص 6 7.

47. میرزا محمد اشراقى (ارباب)، الاربعین الحسینیه، ص 205.

48. میرزا حسین نورى طبرسى، چشم اندازى به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 232- 243.

49. ابن طاووس، الاقبال، ج3، ص 101.

50. ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمى مغربى، شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، ج3، ص 269.

51. سید محمد على قاضى طباطبائى، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 33 -133.

52. ابن اعثم، كتاب الفتوح، ج5، ص 127 و 586.

53. محمد بن سعد، «ترجمة الحسین(علیه السلام) و مقتله»، مجله تراثنا، 1408ق، شماره 10، ص 190.

54. ر.ك: محمد تقى تسترى (شوشترى)، قاموس الرجال، ج12، ص 37.

55. طبرى، تاریخ الامم و الملوك، ج4، ص 353- 354.

56. شیخ مفید، الأرشاد، ج2، ص 122.

57. ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، اِعلام الورى بأعلام الهُدى، ج1، ص 476.

58. مقتل الحسین(علیه السلام)، ج2، ص 82.

59. كامل بهائى، ج2، ص 302.

60. محدث نورى، همان، ص 233.

61. چنان كه شیخ مفید، خود از پرداختن به جزئیات جریان سقیفه و مسأله بیعت با ابوبكر، به سبب شرایط حاكم بر عصر خویش، خوددارى كرده است: الارشاد، ج1، 189.

62. ص 219.

63. این اثر، تلخیص كتاب مصباح المتهجد است كه محدث نورى در كتاب دارالسلام از آن نقل مى كند.

64. شیخ ابراهیم بن على عاملى كفعمى، المصباح، قم، منشورات الرضى و الزاهدى، ص 489 و ص 510.

65. قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 578.

66. ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص 67.

67. تذكرة الخواص، ص 264.

68. كامل بهائى، ج2، ص 291- 292. طبرى در كتاب یاد شده، از مسیر بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) سخنى نگفته است، اما به اختصار، مسیر حركت آنان از كوفه به شام و برخى از حوادث بین راه را آورده است.

69. ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج3، ص 437.

70. سید جعفر شهیدى، زندگانى على بن الحسین(علیه السلام)، ص 62.

71. فرهاد میرزا معتمد الدوله، قمقام زخّار و صمصام بتّار، ج2، ص 548 -550.

72. ابومنصور احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج2، ص 35; خوارزمى، مقتل الحسین، ج2، ص 72; مجلسى، بحار الانوار، ج 45، ص 134 و ص158 و ابو الفضل احمد بن ابى طاهر طیفور، بلاغات النساء، ص 39 (با تفاوت هایى در عبارات).

73. ابن اعثم، همان، ج 5، ص 127 و خوارزمى، همان، ج2، ص 62.

74. نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفین، ص 134 و محمد محمدى رى شهرى، موسوعة الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، ج 6، فصل 6، ص 55.

75. چشم اندازى به تحریفات عاشورا (لؤلؤ و مرجان)، ص 229 243.

76. محمد بن سعد، ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، چاپ شده در «تراثنا»، ش 10، 1408ق، ص 193 و ابن عساكر، همان، ص 340.

77. در این باره ر. ك: محمد امین امینى، الركب الحسینى فى الشام و منه الى المدینة المنورة، ج6، ص 308ـ309.

78. عبارت ابن نما در این باره چنین است: «و لما مرّ عیال الحسین(علیه السلام)بكربلاء...» (مثیر الاحزان، ص 86).

ابن طاووس نیز چنین نگاشته است: «و لما رجع نساء الحسین(علیه السلام) و عیاله من الشام و بلغوا العراق، قالوا للدلیل مُرْ بنا على طریق كربلاء...» (اللهوف، ص 114).

79. ابن خردادبه، مسالك و ممالك، ص 84 .

80. همان، ص 140 و احمد بن عمر بن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 214.

81. شیخ صدوق، الامالى، مجلس سى و یكم، ص 232; فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 192 و مجلسى، بحار الانوار، ج45، ص 140.

82. رسائل المرتضى، ج3، ص130.

83. مناقب آل ابى طالب، ج4، ص85 و مجلسى، بحار الانوار، ج44، ص 199: «قال الطوسى(رحمه الله): و منه زیارة الاربعین».

84. نجم الدین محمد بن جعفر بن نما حلى، مثیرالاحزان، ص85 .

85. سید ابن طاووس، اللهوف فى قتلى الطقوف، ص 114.

86. مجلسى، بحار الانوار، ج 98، ص 334.

87. همان، ج45، ص 145.

88. بیرونى، الآثار الباقیة عن القرون الخالیه، ص 331.

89. محمد بن احمد قرطبى، التذكرة فى امور الموتى و امور الآخره، ج2، ص 668.

90. زكریا محمد بن محمود قزوینى، عجائب المخلوقات و الحیوانات و غرائب الموجودات، ص 45.

91. عبدالرؤوف مناوى، فیض القدیر، ج1، ص 205.

92. ابن قولویه قمى، كامل الزیارات، ص 84; كلینى، الكافى، ج4، ص571 572; ابوجعفر محمد بن حسن طوسى، تهذیب الاحكام، ج6، ص35 36 و ابن شهرآشوب، همان، ج4، ص 85 .

93. سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 265 266; سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج1، ص 626 627 و همو، لواعج الاشجان، ص 247 250; محمد امین امینى، همان، ج 6، ص 321 337. قاضى طباطبائى ضمن اشاره به اقوال در این موضوع و دفاع از قول به الحاق سر به بدن، اقوال دیگر را در این باره نقد و بررسى كرده است. ر.ك: تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا(علیه السلام)، ص 303 به بعد.

94. مجلسى، بحار الانوار، ج 45، ص 145 و همو، جلاء العیون، ص 407.

95. مجلسى، بحارالأنوار، ج98، ص 334.

96. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج4، ص85.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1391 :: نویسنده : علی آل کاظمی
دوشنبه 12 تیر 1396 04:30 ب.ظ
Hello there, You've performed a fantastic job. I will certainly digg it and
personally recommend to my friends. I am sure they'll be benefited from this website.
دوشنبه 12 تیر 1396 08:11 ق.ظ
Whats up very nice website!! Guy .. Beautiful .. Superb .. I'll bookmark your site and take the
feeds also? I am happy to find so many useful information here in the publish, we want develop more techniques in this regard, thank you for sharing.
. . . . .
دوشنبه 1 خرداد 1396 10:44 ب.ظ
I blog often and I really thank you for your content.

The article has really peaked my interest. I'm going to book
mark your site and keep checking for new details
about once per week. I subscribed to your Feed too.
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 04:43 ق.ظ
I pay a visit everyday a few blogs and information sites to read posts, but this webpage offers quality based content.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:12 ب.ظ
I really like looking through an article that will make men and women think.
Also, thank you for allowing for me to comment!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

سایت پژوهشی حجة الاسلام والمسلمین استاد محقق علی آل کاظمی
مدیر وبلاگ : علی آل کاظمی
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



در این وبلاگ
در كل اینترنت
====== ===== ======= ===== =====