تبلیغات
سایت پژوهشی حجة الاسلام والمسلمین استاد محقق علی آل کاظمی - مطالب اسمها و خاطره ها
سایت پژوهشی حجة الاسلام والمسلمین استاد محقق علی آل کاظمی
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
تجلیل از روحانیون ایثارگر شهرستان پاکدشتنسخه PDFچاپارسال به دوست
d.jpgبه مناسبت سالروز آزادسازی فتح خرمشهر، از 15نفر از روحانیون ایثارگر شهرستان پاکدشت تجلیل به عمل آمد. 

به گزارش خبرگزاری حوزه،این مراسم در صبحگاه مشترک نیروهای نظامی شهرستان پاکدشت و با حضور خانواده معظم شهدا، نماینده ولی فقیه در سپاه سیدالشهدا(ع) استان تهران، و امام جمعه در شهرستان پاکدشت، برگزار شد نماینده مردم شهرستان در مجلس شورای اسلامی، بخشداران و شهرداران این شهرستان، فرمانده و نماینده ولی فقیه در سپاه شهرستان پاکدشت و دیگر مسئولین شهرستانی در میدان صبحگاه سپاه پاکدشت اجرا شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 خرداد 1393 :: نویسنده : علی آل کاظمی

 

آیه الله سید صادق شیرازی : در دورانی که کویت بودیم جوانی ایرانی مقیم کویت که از ثروتمندان هم بود پیش من آمده گفت : خدا به ما فرزندی داده که همیشه بیماراست ،



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها : آیه الله سید صادق شیرازی، شفای بیمار لاعلاج، اسم، نام،
لینک های مرتبط :
شنبه 2 مهر 1390 :: نویسنده : علی آل کاظمی


سال 1348 بود تازه ازدواج کرده بودم برای دیدار پدرخانم به  اسلام آباد غرب رفتیم وقرار شد از آنجاهم به دیدار اقوام به کوهدشت برویم ، یکی 



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی آل کاظمی

 

سال 1342که مصادف با سرسال مرحوم آیه الله والد بود خانوادگی عتبات عالیات مشرف شدیم ، درکربلا پس از زیارت



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی آل کاظمی





صله از کدخداهای طایفه ایتی وند  در روستای کن کت دلفان می گوید : پدرش خداداد درحضور مرحوم آیه الله حاج شیخ فرج الله کاظمی ومرحوم محسن بگ وعده ای می گوید :



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی آل کاظمی

بزگیری (کسیکه کارش خریدوفروش گوسفند وبزوغیره است)  از طایفه ولد وند کاکاوند می گوید:



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها : نماز،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : علی آل کاظمی







کربلائی آخه خان زکی پور سال 1312شمسی  کربلاء رفته ، هما نطور که درگوشه
ای



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها : آیه الله نائینی، شیخ فرج الله کاظمی، فرج الله کاظمی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 27 شهریور 1392 :: نویسنده : علی آل کاظمی
خاطره ای از شب تبعید امام خمینی ره وحادثه ی 15 خرداد قمچاپ

بسمه تعالی

indexllll.jpg


 بمناسبت 15خرداد درزندگی نامه خاطره جالبی
داریم که بعنوان شاهد عینی از حجه الاسلام آل کاظمی نقل شده است :

خاطره ای از شب تبعید امام خمینی ره وحادثه ی 15 خرداد قم
درمدرسه ی فیضیه قسمت غربی طبقه فوقانی حجره داشتم ، طبق معمول نیم ساعت
به اذان بیدار می شدم وحرم می رفتم وبایكی از دوستان طلبه درمسجد
بالاسرقرارمباحثه داشتم ، آمدم كه ازفیضیه به حرم بروم، دیدم برخلاف
معمول درب مدرسه بسته است ، درهای قبلی فیضیه درچوبی بزرگی بود كه ترك
هائی داشت كه از آن ترك ها بیرون دیده میشد ، نگاه كردم دیدم...
درمدرسه ی فیضیه قسمت غربی طبقه فوقانی حجره داشتم ، طبق معمول نیم ساعت
به اذان بیدار می شدم وحرم می رفتم وبایكی از دوستان طلبه درمسجد
بالاسرقرارمباحثه داشتم ، آمدم كه ازفیضیه به حرم بروم، دیدم برخلاف
معمول درب مدرسه بسته است ، درهای قبلی فیضیه درچوبی بزرگی بود كه ترك
هائی داشت كه از آن ترك ها بیرون دیده میشد ، نگاه كردم دیدم سربازهائی
باكلاه خود كناردر فیضیه ایستاده اند ، آهسته به یكی از آن سرباز ها گفتم
برادر چه خبر شده ؟ سربازجوابی نداد وباخشونت گفت : خودتان بهتر می دانید
، من فهمیدم امام را دستگیر كرده اند ، چون امام خمینی روزقبل درمنزل شان
سخنرانی تندی كرده بودند ، ودرمورد كاپیتولاسیون به رژیم پهلوی سخت
انتقاد كرده بود ، لذا فورا برگشتم حجره ، هم حجره ای را بیدار كردم
وگفتم بلند شو كه الان ممكن اسنت بریزند داخل مدرسه ومارا هم دستگیر كنند
، هم حجره آقای خندق آبادی كه ازطلاب مبارزتهرانی بود سریع بلند شد ،
وگفتیم برویم پشت بام فیضیه شاید ازآنجا راهی به طرف رود خانه یا مسجد
اعظم وحرم پیداكنیم ، وبه طرف منزل امام برویم به بینیم چه خبراست ؟ از
پشت بام به داخل محوطه ی توالت های مسجد اعظم راهی پیداكردیم واز پنجره
ها آویزان شدیم وپائین پریدیم ، واز مسجد اعظم وارد حرم شدیم دیدیم زوار
داخل حرم رفت وآمد می كنند ، ولی مامورین درحال بیرون كردن مردم وبستن
درهای حرم هستند .ماهم ازحرم به طرف یخچال قاضی ومنزل مرحوم امام راه
افتادیم به كوچه های منزل امام كه رسیدیم دیدیم چند نفرموتور سواراز بچه
های قم دركوچه ها فریاد می زنند آقارا بردند . مردم با شنیدن این خبر به
طرف حرم راه افتادند ودر صحن اتابكی جمع شدند ، بلا فاصله دررواق مقابل
ایوان آئینه كه محل درس مرحوم آیه الله العظمی بروجردی بود منبر وبلند گو
فراهم شد ، وجمعی از فضلاء وشاگردان امام ومرحوم آقا مصطفی ، ومرحوم آیه
الله نجفی مرعشی جمع شدند ، وشهید حجه الاسلام علی حیدری از شاگردان امام
سخنرانی كرد وآقا مصطفی مردم را دعوت به آرامش می كرد ، وتصمیم علماء را
برتحصن درهمین صحن اتابكی تا آزاد شدن امام اعلان كردند .اما ازدحام
جمعیت درحرم بقدری بود كه صحن از كثرت جمعیت موج می زد ، وبعضی ازجوان ها
به قدری احساساتی شده بودند كه فریاد می زدند وخودرا به در ودیوارمی
كوبید ند ، وخواستار اجازه ی تظاهرات در خیابان ها بودند كه آخرالامرآقا
مصطفی بعد ازمشورت با یاران امام به جمعیت اجازه دادند بروند بیرون حرم
وتظاهراتی كرده ، برای ادامه تحصن به حرم برگردند ، اینجا بود كه كنترل
جمعیت از دست رفت ، ومردم شیفته ی امام خمینی وعصبانی با سردادن فریاد یا
مرگ یا خمینی به خیابان ریختند ، وآماده شهادت ودرگیری با مامورین دولت
شدند ، وهركس سلاح سرد یاگرمی داشت همراه خود آورده بود ، وبعضی از سادات
پائین شهری شمشیر هائی را كه برای ظهور حضرت داشتند بیرون آورده دور سر
می چرخانده شعار یامرگ یاخمینی سر می دادند ، ومردم عصبانی هرجا نشانه ای
از دولت بود ویران می كردند ، وپاسبان ها داخل شهربانی رفته سنگرگرفته
بودند ، ودرخیابان ها اثری از پاسبان ومامور دولت دیده نمی شد ،
واگرپاسبانی می دیدند آنرا تكه تكه می كردند ، مردم كه شنیده بودند آقای
خمینی را به تهران برده اند ، راه تهران را درپیش گرفتند ، وارد خیابان
تهران شدند ، ازطرفی برای سركوب قیام مردم از پادگان منظریه چند كامیون
سرباز راه افتاده بود ، كه جلودارآنها یك جیب فرماندهی قرارداشت كه
باجعیت عصبانی وتظاهرات یامرگ یاخمینی برخورد كردند ، دوطرف خیابان تهران
آن موقع سنگ تراش ها قرار داشتند كه برای قبرستان ها سنگ قبر می تراشیدند
، وتكه های تراشه ی  سنگ جلو مغازه ها بسیار انباشته بود ، مردم با دیدن
سربازها باسنگ به طرف سربازهای مسلح كه دستور تیر هم داشتند یورش بردند ،
جیب فرماندهی كه جلو كامیون ها قرار داشت به صورت مارپیچ بین جمعیت ویراژ
میرفت تا راه برای كامیون ها باز كند ، وقتی به انتهای جمعیت وسر سه راه
رسیدند سربازها كه بعضی از آنها هم زخمی شده بودند ، مردم را به گلوله
بستند . وصدای رگبار گلوله فضای خیابان تهران را پركرد .ساعت نزدیك 11
بود ومدارس ، بچه هارا زود تر ازموعد تعطیل كرده بودند كه به خانه های
شان بروند ، درخیابان با كودكی برخورد كردم كه ازسرش خون می رفت ، فكر
كردم تیر خورده ، ولی معلوم شد از همین سنگها ی مردم كه پرت شده به سر
اوخورده است، اورا از زیر دست وپای جمعیت به پیاده رو آوردم ، كه با تكه
ای از عمامه ام سر اورا به بندم ، دیدم درب منزلی نیمه باز است ، وظاهرا
صاحب خانه هم فرزندش محصل است ومنتظر آمدن اوست ، كه بادیدن این كودك به
خیال این كه بچه ی اوست مرا وكودك را به داخل منزل كشید كه مر كر كرم
وباند تهیه كند ، كه دراین فاصله گاردی ها به درب منزل رسیده بودند ،
صاحب خانه درب منزل را محكم بست ، وما سرگرم بستن زخم سر این محصل شدیم
.ازلابلای درب چوبی منزل من نگاه می كردم دیدم جنازه هائی كه روی زمین

افتاده جمع می كردند ، ودونفر سرباز دست وپای زخمی ها وكشته هارا می
گرفتند و داخل كامیونه ها می انداختند ، وبسیاری ازاین زخمی ها قابل
معالجه بودند ، وصدای ناله شان به گوش می رسید ، اما برای محو آثار جنایت
شنیدم زخمی هارا به بیمارستان نبرده اند وهمه را به دریاچه ی نمك قم
ریخته اند ، ازلای دركه نگاه می كردم دیدم روی پشت بام های اطراف سربازها
سنگر گرفته اند ، وهركس از پشت بام سربیرون می آورد باتیر می زدند ،
ازجمله صاحب خانه كه سخت نگران بچه ی مدرسه ایش بود از راه پله ی منزلش
بالا رفت كه نگاهی به  خیابان بیندازد شاید بچه اش را به بیند ؟ كه یك
تیر به طرفش شلیك شد كه نزدیك بود كشته شود .خانه ای كه ما درآن بودیم
كنار كوچه ی بن بستی بود كه عده ای به آن كوچه پناه می برده بودند
وگاردی ها همه را به رگبار بسته قتل عام می كنند ، كه آن كوچه به نام
قتلگاه معروف شد .چیزی نگذ شت كه ازلای درنگاه می كردم فرمانده گاردی ها
شوط زد وهمه ی سربازها سواركامیون های پرازجنازه وزخمی شدند ، وشهر قم را
به طرف پادگان منظریه یا هرجای دیگر ترك كردند .دراین فاصله چند بار من
می خواستم دررا باز كنم وبروم كه صاحب خانه می آمد ومی گفت اگر تو بااین
لباس طلبگی از خانه ی من بیرون بروی مرا اعدام می كنند ، وحتی رفته بود
یك ماشین سلمانی آورده بود كه ریش مرا اصلاح كند كه من نپذیرفتم .به
هرحال درب خانه را گشودم وبیرون آمدم ، ولی درخیابان اثری از گاردی ها
وجنازه وزخمی نبود ، وتنها چیزی كه در سطح خیابان ها دیده می شد ، قطعه
های سنگ وخون وشاخه های خورد شده درختان كه برای چوب دستی از آن استفاده
شده بود ، وشیشه های شكسته كامیون ها بود .جوی خون دوطرف خیابان تهران هم
جوی خون باسرعت وكف آلود درحركت بود ، كه البته همه ی آن خون نبود ، آب
جوی بود ، اما به قدری جنازه وزخمی در آن ریخته بود ، یا زخمی ها درجوب
ها پناه گرفته بودند ، كه خون آن ها با آب مخلوط شده بود وانسان تصور می
كرد كه این جوی پراز خون است ، وبااین سرعت جوی خون جاری است .     به
طرف حرم راه افتادم وقتی به حرم رسیدم دیدم زوار ومردم  به دون اطلاع از
آن چه درخیابان تهران گذشته ، درحرم مشغول زیارت هستند ، ولی یك باره
دیدیم چند عدد جت جنگی فانتوم باسرعت وباشكستن دیوار صوتی ازلابلای
گلدسته های حرم ویراژ دادند ، تامردم رامرعوب كنند .شهرقم حكومت نظامی شد
، وجنازه ی شهداء به ندرت دست مردم افتاده بود ، ومی گفتند بیش از سیصد
نفر درقم آن روز به شهادت رسیده اند ، دركوچه پس كوچه ها برای بعضی از
شهداء به دون سروصدا مراسم می گرفتند ، وما برای تسلیت به این خانه ها می
رفتیم ، ومی دیدیم برای شهداء حتی خانم ها جرات سر وصدا وشیون ندارند
.درخیابان ها كه حكومت نظامی بود بعضی از سربازها سرهای شان باند پیچی

بود ، ومعلوم میشد كه دردرگیری با مردم باسنگ های سنگ تراشی خیابان تهران
زخمی شده اند .

 


 

 





نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها : 15 خرداد، امام خمینی، مناسبت،
لینک های مرتبط :
جمعه 13 خرداد 1390 :: نویسنده : علی آل کاظمی

خاطره ای از شهید حاج شیخ رضا مظفر :

شهید شیخ رضا مظفر دارای موقعیت های قضائی وامام جمعه موقت شهرستان پاکدشت بود ، که درعملیات مرصاد پساز آنکه 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1391 :: نویسنده : علی آل کاظمی
نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
ayatolla_kazewmi_smal.jpgهمسر شهید نواب صفوی در مصاحبه با هفته نامه یا لثارات الحسین در خصوص حامیان شهید نواب وعلما وروحانیونی که ایشان را در مبارزه کمک می کردند از رشادت های مر حوم آیت الله حاج شیخ فرج الله کاظمی و حوارییون و ارادتمندان این عالم ربانی ومجاهد در کمک به همسر شهیدش این گونه نقل می کند : سید مصطفی در سفری به غرب کشور برای ترویج معارف اسلام وآگاه کردن مردم نسبت به حکومت استبدادی پهلوی که 4 ماه به طول انجامید ،توانست با یکایک علما،دانشمندان و مردم سلحشور شرق و غرب کشور ملاقات کند و روح نهضت و قیام علیه طاغوت و ظلم و ستم را در آنها دمیده و آنها را علیه نظام دست نشانده اجانب بسیج کند و از آنها قول بگیرد برای قیام همگانی در آینده ای نزدیک ،خود را آماده نمایند و ضمنا تلگرافها و نامه هایی درباره آزادی فداییان اسلام به مرکز مخابره نموده و زندانی کردن مبارزانی را که برای رفع تهاجم علیه اسلام ،جان خود را در طبق اخلاص تقدیم کرده اند،خلاف موازین شرع اعلام نمایدشهید (سید مصطفی نواب صفوی)خود در این مورد میگوید :((در این سفر با یکی از چهره های فداکارو دلسوز و مقتدر ،حضرت حجت الاسلام آقای حاج شیخ فرج الله هرسینی آشنا شدم و چندی را در خدمت این مرد پرهیزکار به سر بردمو روزی به اتفاق ایشان با اسب از نیروهای مسلح وگوش به فرمانی که ایشان برای مبارزه با رژیم آماده کرده بودند بازدید کردیم .این مرد روحانی بیش از هزار مرد مسلح وپا در رکاب داشت که هر آن آماده نبرد و پیکار بودند)).ا




نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 فروردین 1390 :: نویسنده : علی آل کاظمی
نسخه PDF چاپ ارسال به دوست

آقای احمدی پرسنل بیمارستان الغدیر(شهدای یافت آباد) خاطره ی جالبی از دوران خدمت خود دربیمارستان علی بن ابی طالب علیه السلام درشلمچه نقل می کند که چیزی شبیه یک معجزه وازاتفاقات نادراست :

وی برای نویسنده نقل کرد که یک رزمنده ی بسیجی را به بیمارستان علی بن ابی طالب علیه السلام آوردند که از ناحیه سرمجروح شده بود ، گلوله ی دشمن به کلاه آهنی او اصابت می کند ، کلاه اورا سوراخ می کند ، وگلوله به استخوان جمجمه ی بسیجی می رسد ، اما چون کلاه آهنی فشار گلوله را گرفته ، گلوله نمی تواند استخوان سر بسیجی را بشکند ، ولذا کمانه کرده چند دوردورسر بسیجی می چرخد ودرست یک دایره دورسراوایجاد می کند ، که موهای سرش را سوزانده ، وکمی پوست سرش خراش برداشته بود که سرپائی معالجه شد ، اماهمه ی پرسنل بیمارستان و رزمندگان برای تماشای سراو صف کشیدند ، وبه این رزمنده لقب شهید زنده می دادند .





نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 فروردین 1390 :: نویسنده : علی آل کاظمی
رزمنده ای از عملیات شلمچه
همسر شهید نواب صفوی از آیت الله کاظمی می گوید
شهید نواب صفوی به روایت رهبر انقلاب
دست‌خط امام خمینی‌(ره) در برزخ چه کرد؟!
ماجرای خلع لباس آیت‌الله حجتی و دفاع جانانه عشایر دلفان از معظم‌له
خاطره ای از شب تبعید امام خمینی ره وحادثه ی 15 خرداد قم
1-آیت الله العظمی حاج شیخ عبد الکریم حائری
2-آیت الله العظمی گلپایگانی
3-مرحوم آیت الله طالقانی
4-آیه الله سید ابو القاسم کاشانی
5-حاج شیخ جواد علامی واعظ
6-شیخ محمد تقی بهلول رحمة الله علیه
7-درگیری با سارقان مسلح
8-اول این بچه طلبه بعد سپهبد
9-دیدارسپهبد نصرالهی با مرحوم آیه الله والد
10-حجه الاسلام عسكری وخاطره ای جالب
11-خاطره ای ازسید نورالله طبائی ازشهدای حزب جمهوری اسلامی
12-مرحوم سروان هاشم نوری وکیل مدافع پرونده ما شد
13-شبها در زندان جلسه برگزار شد
14-محاکمه در دادگاه نظامی ارتش
15-بازجوئی در شهربانی و ساواک
16-سید اصفهانی وابسته به ساواک
17-بمباران هوائی كرمانشاه
18-سید نظر علی ومكاشفه عالم برزخ
19-حجة الاسلام نجفی ومهرهای عكس امام
20-آقا نصرالله وحكمت استخاره
21-آیت ‌الله خلخالی
22-آخرین ملاقات مرحوم نواب با مرحوم آیة الله والد
23-دستگیری شجونی در رابطه بااعلامیه مرحوم والد
24-خاطره ای از محمد آقا موید کاظمی
25-استخاره جالب مرحوم حاج شیخ محمد نبی
26-آیه الکرسی
27-استخاره جالب مرحوم فکور
28-استخاره امام رضوان الله تعالی علیه
29-مرحوم آیةالله نجفی اصفهانی
30-تانک سوخته عراقی وراننده تانک ایرانی
31-خاطره ای از شهید حاج شیخ رضا مظفر




نوع مطلب : اسمها و خاطره ها، 
برچسب ها : اسمها و خاطره ها،
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آذر 1391 :: نویسنده : علی آل کاظمی


درباره وبلاگ

سایت پژوهشی حجة الاسلام والمسلمین استاد محقق علی آل کاظمی
مدیر وبلاگ : علی آل کاظمی
مطالب اخیر
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



در این وبلاگ
در كل اینترنت
====== ===== ======= ===== =====